تبليغاتX
لیلون

لیلون

فقط به عشق استاد
لیلون سلام
 

وای چقدر اینجا  خاک جمع شده!!

 نکنه استادجونم یه سر بخواد بیاد پیش لیلونش و آبروم بره!!

امروز آمدم یه کم مرتب کنم و آب و جارو

 و دوباره به عشق استاد و به یادش بنویسم

اعتراف میکنم  که نمیتونم یاد و خاطره و عشق استاد رو فراموش کنم و فکر میکردم اگه یه مدت خاموش بشم بهتره

 اما دوام نیاوردم و دوباره میخوام برگردم.

با رخصت از استادو کلیه دوستان عزیز که خیلی دلم برای یک یکشون تنگ شده

+نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت9:46توسط لیلون |
خداحافظ لیلون
 

 

 

لیلون باید برود

لیلون باید برود تا استاد بمونه

لیلون باید برود تا استاد اسطوره باقی بمونه

لیلون باید برود تا ایمانش به استاداز دست نره

و اما مثل همیشه لیلون بازنده شد ولی  اینبار برنده استاد هست و این باخت برای لیلون افتخار هست

از همه دوستان خوبم حلال بودی میطلبم و التماس دعا دارم و همیشه بهتون سر میزنم و دعاگویتان هستم

تو رو خدا برای استادجونم دعا کنید تا عاقبت بخیر بشه و اسیر شیطان نشه و همیشه خوش وسلامت باشه

خدا کنه این خداحافظی موقتی باشه و بی صبرانه در انتظار مهیا شدن شرایط بازگشت میمونم و البته فقط منوط به اجازه دوباره استادهست.

۱-یه ضرب المثل میگه:

روز تولدت رو به خودت تبریک بگو!!!!!

لیلون جان تولدت مبارک!!!

اعتراف میکنم که تلخ ترین روز تولدم رو سپری کردم و ....

۲- روز معلم رو به استادعزیزم(بهترین معلم دنیا) و همچنین همه معلمین عزیز  تبریک میگم

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت9:43توسط لیلون |
مرگ و زندگی

مناظره زندگی ومرگ


تو اژدهایی مترصد بلعیدن



مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم


تو آغازی به آلام دنیوی



زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام


تو جابری که دریغ از این لحظه نداری



مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی


من منتخب آنها برای رهایی از تو



زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی


من فرصت دوباره باهم بودنشان


مرگ: تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن


من جرثومه ای برای گریز از این وادی



زندگی: تو اشک مادر داغدیده ای


من اشک شوق دیدار فرزند مفقود الاثر



مرگ: تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی


من گریزی برای رهایی از این مخمصه



زندگی: من لبخند زیبای یک نو مادرم


تو خلوت تنهایی یک زوج عاشق


مرگ: من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم


تو اصراری زجرآلود به بودن او


زندگی: من مصور یک بوسه ي شیرین عاشقانه ام


تو قطره اشک یک عاشق در هجران معشوق


مرگ: تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری


من تیر خلاصی از این عذاب



زندگی: من عفو یک پدر داغدیده ام


تو سنگسار یک زن به جرم عاشق بودن



مرگ: من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم


تو جزای جرم زندگی بدون او


زندگی: من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام


تو خلوت سرد تنهایی


مرگ: من فرصت گرم انتقامم


تو انتظار بیهوده یک مادر ناباور



زندگی: من نقطه اوج عروج یک انسانم


تو نزول او به پست ترین جای ممکن !



مرگ: ……………………………….!!!


زندگي را پاس داريم بهتر است !

پ.ن: اقلا یه چیز  تو این دنیا برای لیلون واضح و روشن هست!!

زندگی یعنی حضور استاد و مرگ یعنی فراغ استاد 

+نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت9:49توسط لیلون |
حسرت دیدار استاد

روزی همراه شقایق آمد و یک شب همراه پرستو پر کشید

من نمی دانم که در جام دو چشمانش چه بود؟

می شد از آن جرعه جرعه سر کشید

در تمام لحظه های بودنش جان من باغی پر از آلاله بود

ماجرای عشق او با قلب من ماجرایی کهنه و صد ساله بود

کهکشانی مهربانی بود در دستان او

از کلامش عطر شب بو می چکید

مست می شد هر که آن را می شنید

در سر گیسوی او یلداترین شب خفته بود

شاپرک در گوش او از بی وفایی گفته بود

یک شب اما در میان بهت من

شاد و سرخوش از دیارم پر کشید

من نمی دانم چه دید از من به جز مهر و وفا؟

کاینچنین زنجیر الفت را برید

 

پ.ن: لحظه رفتنی ست و خاطره ماندنی

تمام ادبیات عشق را به یک نگاه می فروختم اگر

لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت9:41توسط لیلون |
کوچه های دلتنگی استاد

 

 

به یاد دارم عبور نسیم از کوچه های خلوت و دلتنگی را

آن هنگام که حرفهایم در پس دیوار ندیدنت می خشکد و

چشمهایم به انتظار آمدنت بارانی می شود................

کاش یک بار دیگر مهمان قلب خسته ام می شدی.........

 

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم

اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم

شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم

حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم

موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم

تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم

تا بدانی که من ساده ترینم

 

پ.ن:

۱-اون از پارسال که تولد استادو لیلون دقیقا یک روز واقع شده بود!!

اینم امسال که تولد هردو یکی از روزهای هفته واقع شده!!

۲- شماره اتاقمون توی مشهد ۲۰۳ بود!!

یعنی همون شماره پلاک شلمچه(میعادگاه لیلون و استاد)

یعنی اینکه خدا میخواست توی هتل هم به یاد استادجونم باشم(خدایا شکرت)

۳- روز ۲۴ فروردین یادآور به خون غلطیدن جمعی از دوستان و هم سنگرانم

در انفجار حسینه رهپویان هست(یادشان گرامی)

کاش لیلون هم اونجا بود و می رفت و شاهد جدایی از استادنبود

اونوقت استادهم که اولین نفر بود که احوال سلامتی لیلون رو پرسید!!

با این پیغام مواجه میشد:

مشترک مورد نظر قبل از اینکه از مکتب استاداخراج شود. رفت...

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت7:47توسط لیلون |
جاده وصال استاد
 

این جاده به سوی تو آيد !

گلي در کنارآن نمي رويد!

کجا بروم ؟ از که بپرسم نشانی نگاهت را؟

کجا بروم که نه قفسی باشد و نه هوسی؟

کجا بروم که نه فرهاد باشد و نه شیرینی، نه مجنون بیابان گرد و نه لیلایی،

نه یعقوب و نه پیراهنی؟

 



کجا بروم که تنها تو باشی و زمزمه ا ی که از تو آغاز شود و به دریایی دور بریزد؟

فقط تو باشی و نه حتی گل یاسی که عطر نفسهایت را دارد و تا آسمان قد کشیده است.

نه ستاره ای باشد و نه ماه پاره ای.

تنها نگاه تو باشد و چراغی که از خورشید رو شنتر است.

کجا بروم ؟ تو بگو! کجا بروم که جز تپشهای قلب تو ، طنینی از زندگی نباشد؟

کجا بروم ...کجا بروم که همه ی آرزوی من جز بندگی نباشد؟

 

 

پ.ن: با سلام به همه عزیزان خودم و تبریک مجدد سال نو

سعادت نصیب بنده شد که نائب الزیاره باشم و برم پابوس امام رضا ع

باور کنید دعاگوی همتون بودم و شخصا اسم یک یکتون رو آوردم و براتون نماز حاجت خواندم

نبض خاطر و مخاطب خاصش- گل یخ عزیز - زیبا و دختر نازش -

قاصدک خوبم - پشمک و عشقش حامد - قطره اشک و نازنین گلش -

کتیبه عشق کم پیدا - شهباز همشهری دور از دیار -

کیمیای مهر وگل بلای شیطونشخاکستر داغ مهربون 

و کلیه دوستداران استادجونم

۲- آقا جون الهی قربونت برم که آبروداری کردی و لیلون رو بدون استاد به حرمت راه دادی و مواخذه ام نکردی!!

هرچند هر جای حرم که نگاه می کردم استادرو می دیدم!!

آقا جون تورو خدا حلال کن که این سری همش اسم استادرو می آوردم و فقط برای اون دعا می کردم

+نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت7:49توسط لیلون |
دست در دست استاد

 

صدای مهربانی می آید...

صدای عاطفه

صدای عشق

گل ها بوی تو را گرفته اند؛

بوی بهشت...

آسمان، زمین و دریا تو را می جویند.

دستم را بگیر.

صدای من به تو محتاج است.

تو هوای منی...

و من در این دنیای دود زده خاکستری ،به دنبال رنگین کمان حضورت می گردم

و فقط تو را می خواهم....

دستم را بگیر.

 

 

با دیدنت

هر چه نا امیدی است

تمام می شود...

آغاز می شود...

با حضورت

هرچه عشق و امید است...

و آغاز می کنیم باهم

فصلی تازه از هستی را

دست در دست هم...

 

 

پ.ن: به قول مجنون بیچاره!!!:

گرش با من نبود میلی    چرا ظرف مرا بشکست لیلی!

استادجونم ازم خواسته درباره اش چیزی ننویسم!!

آخه مگه میشه همه حرفهای دل یه نفر از ۵ حرف(ا س ت ا د)تشکیل شده باشه و از چیز دیگه ای نوشت؟؟!!

اما باشه حرف حرف استاد هست هر چند غیر ممکنه اما لیلون گردن شکسته تن میده!!

هر چند دوستانه مطرح نشد اما ارزشش رو داشت!! آخه صدای استادبه گوش لیلون خورد!

پ.ن ۲:

با عرض تبریک سال نو خدمت همه دوستان عزیزم بالاخص استادگلم.

تو رو خدا همگی حلالم کنید و از اینکه امسال با همه ناملایمات و غصه و ناراحتیهای لیلون کنار آمدید و همدردی کردید ممنونم و از دور دست همتون رو می بوسم

دارم میرم پابوس آقا امام رضا ع دعاتون کنم

البته ببخشید که سهمیه شما فقط ۱۰٪ هست و ۹۰٪بقیه متعلق به استادعزیزم هست و لیلون رو هم شما دعا کنید!!

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت7:14توسط لیلون |
مجنون استاد

 

به مجنون گفت روزی عیب جویی                که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گر چه در چشم تو حوری است       به هر جزئی ز حسن او قصوری است

ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت                در آن آشفتگی خندان شد و گفت :

اگر در دیده ی مجنون نشینی                    به غیر از خوبی لیلی نبینی  

تو کی دانی که لیلی چون نکویی است       کز و همین بر زلف و رویی است

تو قد بینی و مجنون جلوه ی ناز                  تو چشم و او نگاه ناوک انداز

تو مو بینی و مجنون پیچش مو                   تو ابرو ، او اشارت های ابرو

دل مجنون ز شکر خنده خون است              تو لب می بینی و دندان که چون است

کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام                نه آن لیلی که از من برده آرام

 

پ.ن: ای خدا چی میشد همه ی این مجنون های آبی با این لیلی های قرمز از هم جدا نبودن و با همون رنگ مشکی ولی پیش هم بودن!!؟

الهی قربون استادجون خوشگلم برم که تا آخر عمر مدیون و مجنونشم

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت6:32توسط لیلون |
مسافر

 

عازم یک سفر دور و دراز و دل خسته من باز هم پر ز نیاز

تو که رفتی و ندیدی دل من غمگین است

پای من سنگین است

دیده ام گشته پر اب ،" اشک من بدرقه راهت باد"

 

با تو ای همسفر جاده عشق

با تو ای همدم شبهای دراز

سخنی هست بگویم یا باز ، بگذارم که بماند یک راز

حرفها بر دل من سنگین است

تاب گفتار ندارم که دلم غمگین است

اشک برگونه من میلغزد

درد در سینه من می تازد

غم درون سینه باز فریادزنان می گوید:

تاب دوریت ندارم ،تو بیا با من باش

 

رفتی و با تو بهار از دل غمگینم رفت ،

نفس گرم تنم با تو گریخت

از زمانیکه تو رفتی دل من بارانی است

یک کبوتر دارم که برای نفست قربانی است

کاش من همسفر راه درازت بودم

کاش من پاکترین حس نیازت بودم

کاش من فلسفه روح نمازت بودم

تا که تفسیر شوم در روحت ، تا که تسخیر شوم در قلبت

 

اه افسوس ،افسوس که تو یک مسافری

و گذر ز معبر سینه ما ، کار دشواری نیست از برای دل تو

کاش میدانستی

رفتنت غربت غمگین  من است ، رفتنت عزای سنگین من است ...

 

پ.ن:     بازا که ریخت بی گل رویت بهار عمر

خب بالاخره برات مشهد ما هم صادر شد و آقا عیدامسال هم

از این بنده گنهکارش پذیرایی میکنه 

آقاجون یه وقت اومدم پیشت سراغ استادرو ازم نگیری!!

شرمنده ام!!

آقا جون چقدر درد دل دارم برات و

چقدر بغض تو گلوم هست که گذاشتم برات وا کنم

آقاجون هیچکس یادش نباشه شما که پارسال شاهد بودی

تولد لیلون و استاددقیقا یک روز و یک ساعت واقع شده بود و تو حرم شما جشن گرفتیم

اما امسال تنهای تنها...

آقا جون دارم میام استادرو از شما طلب کنم.

 باید ضامن من هم بشی و اگه خدا بخواد امسال جشن وصال استادرو تو حرمت بگیریم

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت6:33توسط لیلون |
شعر استاد

 

دلم می خواهد شعر شوم

دلم میخواهد لبریز شوم

و دیگر فقط یاد توست که می آید و می رود

 

من اینجا نشسته ام

شعر می آید و باران و آب و خاطره

توخنده می شوی در سطرهای شعر من

من بازعاشق می شوم بر نگاه تو

و سطرهای ناگهانی ذهن من

که باز از تو می گویند و می خندند

و من باز شعر می شوم

و بازشاعرتویی

 

 

پ.ن: یه ذغال برمی دارم و دور اسمت خط می کشم و میگم:

این با معرفت همه دنیای منه!!

استادجونم الهی قربون شعر گفتن های زیبات برم

یعنی میشه یه بار دیگه سرمو روی پاهات بذارم و تو برام شعر بگی

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت6:50توسط لیلون |